سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندر
حدیثی کَش نمیخوانی بر آن دیگر
نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش نام
اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بیبرگشت بگذاریم../
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان
155. وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ؟
لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَد
وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ
وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ...
+تاریخ پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶ساعت 16:52 نویسنده نگین |
برچسب:
نویسنده: شیوا حیدریان